خرید بک لینک

سرانجام دست می شوید راه

از رفتن

کناره می گیرد غبار از چشم

و آنکه می تواند بگرید

می گرید

سر انجام

دست می شوید

راه 

در ستاره

چکه می کند شعر

در چشم

و آنکه می تواند نرود

می رود

اینجا هذیانی ست جهان

وقتی ایستاده است آب

و من 

نشسته ام که 

خواب ببینم سراب را

کجایی...

شاعر رو نمی شناسم :(

برچسب: نویسنده: نوید حیدری تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 18:17

آدم هایی که رسته اند، از که رسته اند؟
از چه؟
.....

کودکی بیست و هشت سال و پنج روزه ام. 
سرشار از احساس سرخوشی و ترس توامان.
.....

تنها محظ فشردن دکمه های کیبورد. که صدای جاری بودن انسان می دهند.
 

برچسب: نویسنده: نوید حیدری تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 14:22

صفحه بندی